تبليغاتX
بهترینم

بهترینم

زندگی کوچولوی قشنگم

۵/3سالگي آرتين

10دي 90پسر گلم 5/3 ساله شد روزي كه مصادف شد با سرماخوردگي و تب ودكتر ودارو.قشنگم اميدوارم هميشه سلامت باشي

واما بگم از آرتينم كه ميره مهد وخيلي خوب كنار اومده .عاشق مربيشه(فريباجون)وشعرهاي زيادي ياد گرفته وهر روز باسوادتر ميشه.

هفته قبل دوستم هنگامه موقع اومدن به خونه ما برا آرتين چندتا ماشين اسبا بازي كوچولو خريده بود وآرتين بازي ميكرد و ما هم مشغول صحبت بوديم كه اومد گفت طاير كوچولوي پلاستيكي ماشين رفته تو دماغش.بله .بعد از كنكاش زياد ديديم لايه پلاستيكي دور تاير را تو سوراخ دماغش برده ودور از استرس هست برديم دكتر وبا بي حسي درآورد.اينم از شيطنتهاي پسر آروم ما.نمي دونم اگر شلوغ بود چكار ميكرد.

اين زمستون به من وآرتين بخاطر سرماخوردگي سخت مي گذره .حالا نمي دونم عارضه مهده يا عدم استراحت.

۵/۱سالگی پسرم (دی ۱۳۸۸)

 

۵/۲سالگی گلم(دی۱۳۸۹)

 

۵/۳سالگی عشق من(دی۱۳۹۰)

 و اما ...

فروتن باش . پيش از آن که تو به دنيا بيايي خيلي کارها انجام شده بود.

هنگام عبور از خيابان، از محل هاي غير مجاز عبور نكن 

از پمپ بنزين محله ات بنزين بخر، حتي اگر قيمتش گران تر از جاي ديگر باشد . زمستان بعد، وقتي سرماي هوا به شش درجه زير صفر برسد و ماشينت رو شن نشود، از اين که تو رامي شناسند خوشحال خواهي شد.

 وقتي کسي را براي اولين بار ملاقات مي کني، از او نپرس از چه راه امرار معاش مي کند. از مصاحبتش لذت ببر، بي آن که به او برچسبي بزني.

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390 ساعت 11:2 توسط آمنه | 

خلاصه اخبار

بعد از يك وقفه 3 ماهه برگشتيم

حرف وخبر زياده ولي فرصت نوشتن كم.پس خلاصه نويسي ميكنم.

تو اين مدت عمو كاوه ودايي فرهاد آرتين ازدواج كردند .عقد كاوه و فرانك 25 شهريور وعقد فرهاد وشيرين 21 مهر بود ومن در نهايت خوشحالي صاحب جاري وزن داداش شدم .وكمي از تنهاييم تو خونه مامانم و مادرشوهرم كم شد .البته اميدوارم هميشه رابطه امون خوب بمونه .من كه سعي ام را ميكنم و هردوشون را دوست دارم.

يك مسافرت 10 روزه هم به تهران و شمال داشتيم وحسابي خوش گذشت .

مهمتر از همه اينكه آرتين مهدكودك ميره .اوائل يك هفته گريه كرد و من چند روز باهاش رفتم مهد . ولي از روز هشتم عادت كرد وبا خوشي خداحافظي ميكنه وميره.تو مهد هم مربي وكادر از شيرين زبوني وباهوشي آرتين تعريف ميكنند حالا نمي دونم چي ميگه وچكار ميكنه.

اين پست فقط عكسهاي مسافرت را ميگذارم واما... هم نداريم چون از محل كارم آپ ميكنم.ولي تو كامپيوترم متني دارم كه خوندش خالي از لطف نيست

                                        گفتگو با خدا

خواب دیدم با خدا گفتگویی داشتم.

خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی

گفتم: اگر وقت داشته باشید

خدا لبخند زد و گفت: زمان برای من ابدی است...

چه سؤالی در ذهنت از من داری؟

پرسیدم: چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

خدا پاسخ داد:

·        اینکه آنها از بودن خود در دوران کودکی ملول می شوند، عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

·        اینکه سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند و بعد پولشان را خرج به دست آوردن سلامتی شان می کنند.

·        اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموش شان می شود، آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال.

·        اینکه چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد، و چنان می میرند که گویی هرگز نبوده اند.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم!!

بعد پرسیدم.....

به عنوان خالق انسانها می خواهید آنها چه درس هایی را از زندگی یاد بگیرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد....

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.

                                                                          اما می توان محبوب دیگران شد.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

 با بخشیدن بخشش یاد بگیرند.

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانند زخمی عمیق در دل کسانی ایجاد کنند که دوستشان دارند.

                                                     ....و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد؟!

                                                           بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند!!

                                                   اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست که شخص دیگری را ببخشند

                                                                            بلکه خودشان را هم باید ببخشند.

خاضعانه گفتم:

از اینکه وقت تان را به من دادید متشکرم

آیا چیز دیگری هست که شما دوست دارید آفریدگانتان بدانند؟

    خداوند لبخند زد و گفت:

                                            فقط بدانند که من اینجا هستم

                                                                    «همیشه»

درياچه ولشت-2مهر90

محمودآباد

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390 ساعت 9:58 توسط آمنه | 

آرتين وماجراي دندوناش

اولين دندون آرتينم 9اسفند 87 خودش را نشون داد كه از همون روز وحتي زودتر من شروع به مسواك كردن دندونهاي كوچولوش كردم تا اينكه تك تك دندوناش دراومد وما هم مرتب مسواك مي زديم ولي متاسفانه قطره آهن رنگ دندوناشو تغيير داد و هر كاري كردم اعم از دادن آهن خارجي،آبميوه همراه آهن،ته حلق چكاندن و...  تاثيري نداشت.تا اينكه با مشورت دكترش تصميم گرفتيم به اين تغيير رنگ اهميت ندهيم.

تا اينكه 6ماه قبل بردمش برا چكاپ دندانپزشكي ودكتر گفت فقط بايد مرتب مسواك بزنيم مشكل خاصي نداره .وبار دوم حدود 1ماه پيش بردمش چكاپ اينبار دكتر گفت چند تا از دندونهاش پوسيده شدند ونياز به درمان دارند.چند تا؟5-6

ديگه تصور كنيد من چه حالي شدماين همه زحمت ،دقت،حساسيت و...كاش بيخيال بودم مثل خيلي ها.بچه هاي اين گروه از همه سالمترند.اعصابم داغونه نمي دونم چي مي نويسم

دكترش گفت جنس دندوناش خيلي بده واگر همين رسيدگيها نبود بدتر هم مي شد.

بگذريم

بالاخره يكي از دندوناش كه اوضاعش بدتر از بقيه بود ترميم كرد وخوشبختانه پوسيدگيش زيادعميق نبودوبقيه موند برا ماه بعد.

واما بگم از آرتين خان يا به قول وحيد شيركوچولو كه به مدد آمادگي ذهني كه خلق كرده بوديم وجايزه اي كه دكتر از جيب من بهش داد،مثل يك قهرمان عمل كرد وباعث شد همه امون شوكه بشيم البته دكتر بيشتر.

وقتي يكطرف صورتش ودهانش بي حس بود جمله اي گفت كه من به زحمت ترجمه اش كردم ومي پرسيد اين دستگاه با برق كار ميكنه يا باطري؟

 

واما...

به شاگردان داخل اتوبوس مدرسه دست تکان بده

بگذار همه چیز ساده باشد

کسانی را استخدام کن که از خودت زیرک تر باشند

ابراز شادمانی را یاد بگیر  حتی اگر قلبا شاد نباشی

اشتیاق داشتن را یاد بگیر حتی اگر قلبا مشتاق نباشی

از کسانی که دوست داری خوب مواظبت کن

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390 ساعت 13:11 توسط آمنه | 

جمعه 10تير سومين تولد آرتينم بود كه  تولد امسال خيلي ساده وبا حضور خانواده من وبابايي برگزار شد.روز قبل تولد پست مفصلي آماده كرده بودم كه بخاطر مشكلات فراوان اينترنت وآپلود و بلاگفا نشد كه نشد.تو روزهاي اخير هم كه هر بار سعي كردم نتونستم عكس آپلود كنم

بگذريم

پسر قشنگم،شيرين عسلم تولدت مبارك

آرتين من همه چي را با تو وبراي تو ميخوام حتي نفسهامو

واما...

در قرض دادن پول به دوستانت احتياط كن. مبادا هر دو را از دست بدهي

روزي هشت ليوان آب بنوش

هرگز گره اي را كه ميشود باز كرد،نبر

يك ظرف غذاي پرندگان بخر و آن را در جايي قرار بده كه از پنجره اشپزخانه ببيني

براي وقت ديگران احترام قائل شو.هر وقت ديدي بيش از ده دقيقه سرقرارت دير خواهي كرد،تلفن كن

از والدينت بخواه خاطرات شان را درباره نحوه ملاقات شان با يكديگر واولين سال ازدواج شان،روي ضبط صوت برايت پر كنند

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ساعت 8:26 توسط آمنه | 

گامهاي استقلال

گامهاي استقلال

آرتين من يك قدم ديگه از مراحل رشدش را با موفقيت برداشت.نازپسرم از 26ارديبهشت 90 اعلام استقلال كرده وتو تخت خودش واتاق خودش مي خوابه البته تنها.

پسر نازم اينم از اين،ديگه از وابستگيهاي دوران كودكي داري فاصله مي گيري ومستقل ميشي.ديگه داري بزرگ ميشي مرد كوچولوي من.

آرتينم اميدوارم قدم بعدي مثبتت بهبود غذاخوردنت باشه وخودت با ميل و اشتها غذا بخوري نه اينكه من با چيزي سرگرمت كنم وقاشق قاشق غذا را بزارم تو دهنت وتو بدون اينكه حواست باشه قورتش بدي و اكثر قاشقها را هم بيرون بريزي ومن براي هر قاشق غذايي كه مي خوري يك قصه از قوي شدن وقهرماني تو بگم و در نهايت سر يكي از قاشق غذاهايي كه بيرون ميريزي جيغم دربياد و...

ديگه نمي دونم چي بدم وچكار كنم .بزار ليستي از شربتهايي را بنويسم تا يادت بمونه چي ها خوردي تا غذا بخوري ونخوردي:مولتي ويتامين،فروگلوبين،مينادكس،ويتاريكس،گين آپ ،آسمارتيو،ب كمپلكس،كيدي فارماتون،...واسم بعضيها هم يادم نمياد ولي ديگه بهت چيزي نمي دم .بزرگتر كه بشي ميخوري.

از اين مشكل كه بگذريم ميرسيم به شيرين زبوني هات.

قربونت برم كه هر كي بهت ميگه دوستت دارم ميگي لطف داري(لطف داري را به تركي درست تلفظ ميكني ولي وقتي فارسي ميگي ميشه لفط داري)

از هر فرصتي براي ابراز علاقه وعشق استفاده مي كني ومن عاشق اين كارتم.وقتي من يا بابا برات كاري ميكنيم مي گي تو خيلي بابا /مامان خوبي هستي.

بعضا در مورد چيزهايي نظر ميدي كه من تعجب مي كنم اين تخصص را كي كسب كردي.مثلا وقتي ميريم بيرون وموقع اتش روشن كردن ،در مورد مسير باد حرف ميزني

ظاهرا ورزش كارته را خيلي دوست داري .وقتي ميخواي نشان بدي خيلي قوي شدي كاراته بازي ميكني و يكي از وعده هاي من برات وقت غذا دادن ،ثبت نام تو كلاس كاراته است.ولي من اصلا دوست ندارم.

راستي

من از 3خرداد ميرم سركار،يك موسسه تحقيقاتي مشغول شدم وتا ساعت 5/1ظهر آرتين را ميزارم پيش مامانم.

صبحها آرتين را مي پيچم لاي پتو وميبرم خونه مامان

صبح يكي از روزها وقتي آرتينم چشمشو باز كرد وديد دارم لباس ميپوشم گفت مامان كجا؟

مامان:ميرم سركار بخواب عزيزم

آرتين:آخه من از خدا خواسته بودم نري

قربونت برم كه با خداي خودت حرف ميزني .عشق من تو اين لحظات ناب مامان را فراموش نكن

واما...

باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذير

هر وقت مي تواني فيلمي راببين كه تو را به ياد زيبايي هاي زندگي بيندازد

خوبي هاي ديگران راببين

سرويس دهي بي توجه وگستاخانه را با پرداخت انعام معمولي تشويق نكن

در اولين نظر فريب نخور

هيچ فرصتي را براي قدرداني از يك كارمند خوب از دست نده

به سنت ها احترام بگذار
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ساعت 9:10 توسط آمنه | 

نمي دونم چه خبره؟؟

نمي دونم تو بلاگفا چه خبره؟ چكار دارن ميكنن؟كي اين كارها را ميكنه؟؟

اين اواخر مرتب قالب عوض كردند برام وهر بار من قالب دلخواهم را گذاشتم براشون زحمت مجدد شده ودوباره تغييرش دادند.وحالا هم كه مدتيه نمي تونم برا هيچ كدام از دوستام كامنت بدم چون كد تايي بهم نميده.حالا بماند كه عكسها پارسالم را عوض كردن اونم با چه عكسهايي

واقعا نمي دونم چه خبره؟؟؟؟؟؟

شايد اگر حوصله كنم از بلاگفا اسباب كشي كنيم وبريم پرشين بلاگ

از همین جا به همه دوستای خوبم میگم که به همه اشون سر میزنم ومطالب قشنگشون را می خونم ودوستشون دارم

اینم چند تا عکس از چند ماه قبل آرتین

واما...

وقتی كسي تو را بغل مي كند،اجازه بده خودش هم رهايت كند.توپيشدستي نكن

هرگز بابت كاري كه تمام نشده پولي نپرداز

دوستان خوب را نگه دار

هر روز روزنامه بخر

به عهدت وفا كن

از رفتن به كليسايي كه تو را به ياد خدا نمي اندازد خودداري كن

به فرزندانت ارزش پول واهميت پس انداز را ياد بده

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 17:50 توسط آمنه | 

بيكاري و مهموني

اين روزها من وآرتين هيچ كار مفيدي انجام نمي ديم جز مهموني رفتن وخاله بازي.

حالا كه با تموم شدن درس  فرصت نسبتا زيادي دارم .به خونه فاميلهايي كه كمتر فرصت كردم سر بزنم ميريم وحسابي خوش مي گذرونيم.

نمي دونم تكليف اين بيكاري من چي ميشه .ولي به اينجور زندگي كردن عادت ندارم واوضاع موجود را دوست ندارم.وحيد تشويقم ميكنه كه استارت دكترا را بزنم اما خودم نه جونش را دارم و نه انگيزه.

خلاصه روزگارمون یکنواختی و بطالت و بچه داریه .فقط همین

اینم چند تا عکس از عشق زندگی من

الان میام سراغت (از بن تن یاد گرفته)

اینم چند تا از دوستای عشق من

آرتین وامیررضا ۸اردیبهشت۹۰

آرتین وسلین ۹اردیبهشت۹۰

آرتین ودیانا ۱۰اردیبهشت ۹۰

 

واما...

برنده خوبي باش

از ديگران در خلوت انتقاد كن

از ديگران در حضور جمع تعريف وتمجيد كن

پيش از اينكه مسئوليت نگه داري  را زي را بر عهده دوستي بگذاري،دوباره فكر كن

هرگز به كسي نگو خسته يا افسرده به نظر مي رسد

پاي بند ادب و نزاكت باش

در خصوص ازدواج،مسائل مادي ومدل موي سر كسي اظهار نظر نكن

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ساعت 19:20 توسط آمنه | 

نوروز90

 اولين پست سال 90 را با عكسهاي آرتين شروع ميكنم .تعطيلات نوروز چند روزي رفتيم شمال كه بارون شديد وسرما مجال لذت بردن را از ما گرفت.فقط روز اخري كه برمي گشتيم هوا آفتابي بود و تونستم چند تا عكس از آرتينم بگيرم.

دو ساعت مونده به سال تحویل .شب ۲۹ اسفند

آرتينم هر چي تلاش كرد نتونست بيدار بمونه وساعت ۲ شب خوابيد.فقط سه ربع قبل تحويل سال

عشق من در انتظار سال تحويل

صبح روز عيد كه آقا پسر خواب الوده

اول فروردين1390

5فروردين-بندر انزلي

 

دوستاي آرتين آتوسا و ارشان

2فروردين -آستارا

سيزده هم مثل پارسال رفتيم پارك جنگلي وآرتين حسابي خوش گذروند.

دوستاي آرتين محيا ومهدي

 

 

واما...

وقتي با كسي كه نمي شناسي قرار ملاقات داري،برنامه طولاني تدارك نبين.صرف يك ناهار تكافو مي كند.زيرا اگر اوضاع بر وفق مراد نبود،هردوتان فقط يك ساعت وقت از دست خواهيد داد.

حال وهواي بچگي را رها نكن

بازنده خوبي باش

هرگز در هنگام گرسنگي به خريد مواد عذايي نرو.اضافه بر احتياج خريد خواهي كرد

چيزهاي كم ارزش را مهم نكن

كمتر در قيد اين باش كه چه كسي حق دارد.بيشتر در قيد اين باش كه چه چيزي حق است

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 0:58 توسط آمنه | 

آخرين پست 89

                                          

تموم شد سال 89 هم به همين سرعت گذشت وبازم ما مونديم و كارنامه يكساله امان.خوبي هايي كه انجام داديم وبواسطه اش خودمون وبقيه دلشاديم و بديهايي كه اي كاش انجامشون نمي داديم.

خيلي وقته در مورد آرتينم ننوشتم والان هم بخاطر چشم درد نمي تونم زياد بنويسم.بعد از عيد جبران ميكنم.

تعطيلات نوروز احتمالا چند روزي بريم سفر.پست بعدي با عكسهاي نوروز ميام.

در پاين سالي كه گذشت بخاطر همه دوستهاي خوبي كه تو اين خونه(خونه پسر)پيدا كردم به خودم مي بالم و همشون را دوست دارم.

پيشاپيش سال 1390را به همه تبريك ميگم  واميدوارم سال نو سال موفقي براي ايران وايراني باشه.

رفتيم تا سال ديگه

                                           تقديم به شما

                               

 واما...

وقتت را تلف ماتم گرفتن براي اشتباهات گذشته نكن،از آنها درس بگير وبگذر

در نمايشگاه كارهاي دستي شاگردان مدرسه شركت كن وهميشه يك چيزي بخر

اجازه نده تلفن مزاحم لحظات مهم شود.تلفن براي سهولت استفاده  توست ،نه سهولت استفاده  تلفن

كننده

سگ خود را به مدارس آموزش فرمانبرداري ببر.هردوتان چيز هاي زيادي ياد خواهيد گرفت

وقتي از تو تعريف مي كنند، يك "متشكرم" صميمانه بهترين پاسخ است

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ساعت 1:44 توسط آمنه | 

هورااااااااااااااا

                                                     

بالاخره بعد از 11ماه كار وتلاش ومساعدت آقا وحيد وآرتين خان پنجشنبه 21بهمن 89 جلسه دفاعيه پايان نامه ام برگزار شد وبا درجه عالي ونمره كامل دفاع شد وبنده خلاص شدم.

از اين به بعد اينجانب به عنوان يك فوق ليسانس روانشناسي  بيكار در خدمت همه دوستان عزيزم هستم.

از شوخي گذشته واقعا سخت بود وخيلي وقتم را گرفت .تو اين مدت خيلي برا وحيد و آرتين كم وقت گذاشتم.ولي خوشحالم كه بالاخره تموم شد.

يك نسخه از پايان نامه كه ديگه لازمش نداشتم دادم به آرتين وبا خودكار توش خط خطي كرد وبا صدايي كه از خوشحاليش مي لرزيد گفت:مامان منم پايان نامه را نوشتم

پنجشنبه هم كه بعد از دفاع برگشتم خونه .با خوشحالي بغلش كردم وگفتم پسرم پايان نامه تموم شد.با بغض گفت پس حالا پايان نامه كي را بنويسم.

 

واما...

كار را انتخاب كن كه با ارزش هاي توهماهنگي داشته باشد

به كسي غبطه نخور

به جز مواردي كه مربوط به مرگ وزندگي است،همواره خود را رها كن وآسوده باش.هيچ چيز آنقدر كه در ابتدا به نظر ميرسد، مهم نيست

هر كاري كه از دستت برمي آيد براي كارفرمايت انجام بده.اين يكي از بهترين سرمايه گذاريهاي عمرت خواهد بود

خود را به "خودبهسازي"دائم متعهد كن

مواظب سرعتت باش

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 ساعت 16:42 توسط آمنه |